آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 28 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

اولین اردوی آرادی

و اما دیروز 18/04/96 پسرم اولین بار اردوی خارج از محیط دانشگاه رو تجربه کرد. چهارشنبه وقتی رفتم تحویلش بگیرم دیدم روی در مهد اطلاعیه زدن که یکشنبه میریم تئاتر و شرایط ثبت نام و اینجور چیزا. زیاد بهش توجه نکردم چون نمیخواستم آراد رو بفرستم . شنبه وقتی اومدم اداره مریم گفت من رهام رو میفرستم و خاله زیبا جون هم گفت همه ی بچه های کلاس میرن و خلاصه که من زنگ زدم به همسر جان و بهش جریان رو توضیح دادم و ایشون هم موافقت کردن. یکشنبه صبح ساعت 8:30 از مهد راهی کانون پرورش فکری شدن برای دیدن تئاتر فیل و پرنده بماند که چقدر تو دلم هول و ولا بود و از شدت استرس معده درد گرفته بودم. به خاله زیبا کلی سپردم که حواسش باشه پسرم شیطونه و یه دفعه میره پی بازی...
19 تير 1396

این روزا

و اما در احوالات ماه رمضان که دیگر یک روز باقی مانده تا تمام شود بنویسم که خدا را سپاس که دست و پا شکسته روزه هایمان را گرفتیم البته به جز یک هفته آخر که قسمت نبود و از ضعف و بی حالی و درد معده به خود می پیچیم. در این ماه به برکت ماه رمضان زیاد میهمانی رفتیم والبته هفته ی دوم هم نوبت افطاری ما بود و آرادی حسابی بازی کرد و لذت برد تا جایی که هنوزم که هنوز از ما میپرسد مامان میشه دوستانمان  را دعوت کنی تا بازهم بیایند و بازی نماییم و صد البته از حال و روز مادر بینوا بعد از افطار خبر ندارد که چه برسرمان آمد تا خرابه های بعد از بازی با دوستانشان را جمع کنیم. و از مهد کودک رفتن پسری که عادت نموده اند و اگر یک روزی قرار باشد نیایم...
3 تير 1396
1